وب سایت های ایرانی


فقه رقص و حرکات موزون، از نگاهی دیگر

مدرسه اسلامی هنر
1 سال پیش

فقه رقص و حرکات موزون، از نگاهی دیگر محمدرضا نکونام   لید: خداوند می‌فرماید: «راعنا» اصطلاح خاص یهودیان است، خود را به آنان شبیه نسازید و از آن استفاده نکنید، بلکه واژه «انظرنا» را به کار گیرید. در بحث موسیقی و رقص نیز چنین است و شباهت جستن به گروهی خاص از اهل معاصی و اوباش و اراذل حرام می‌باشد. اشاره: مرحوم آیت‌الله محمدرضا نکونام، در عرصه‌های هنری مثل موسیقی و رقص، هم به لحاظ موضوع‌شناسی و حکم از منظر حکم‌شناسی، تلاش‌های زیادی کرده بود. یادداشت زیر برگرفته از کتاب «پژوهشی نو در احکام رقص، کف‌زدن، سوت و بشکن» است که به واکاوی حکم فقهی رقص به لحاظ اولی و ثانوی و اقسام آن می‌پردازد. در میان فقه‌پژوهان، شاید کمتر کسی را بتوان یافت که این موضوع را با این دقت و ریزبینی مورد واکاوی قرار داده باشد.   اصل اولی در رقص حلیت رقص، نیاز به ارائه دلیل ندارد و نبود دلیل حرمت، حلیت آن را ثابت می‌کند؛ اما برفرض آن که در حلیت آن شک شود، باز با اجرای اصل برائت، جواز آن به اثبات می‌رسد. مرحوم آخوند در کتاب «کفایة‌الاصول» دراین‌رابطه گوید: اگر در وجوب یا حرمت چیزی شک شود و دلیلی بر آن در دست نباشد، به‌حکم شرع و عقل، ترک یا انجام آن فعل جایز است و عقوبتی در پی ندارد. نبودِ دلیل نیز یا به‌خاطر نبودِ نص یا اجمال نص و احتمال کراهت یا استحباب و یا به‌خاطر تعارض در صورت عدم ترجیح میان دو نص است. در باب رقص نیز دلیلی بر حرمت وجود ندارد و اصل برائت، آن را زیر چتر حمایتی خود می‌گیرد؛ ازاین‌رو نمی‌توان آن را حرام دانست. حرمت لهو و لغو نیز در جای خود بررسی شده و از چندوچون آن بحث گردید. مرحوم صاحب کفایه گوید: اصل در موردی که اعتبار شرعی آن به‌خصوص دانسته نمی‌شود و تعبد واقعی به آن احراز نمی‌گردد، حجت نبودنِ جزمی آن است، به این معنا که آثاری که بر حجیت قطعی بار می‌شود در آن ثابت نیست؛ زیرا حجیت قطعی برای جایی است که به طور فعلی حجت باشد، نه مانند موردی که دلیلی به‌خصوص بر شرعیت آن نیست. ما در بحث اصول گفته‌ایم در موردی که قطع شکل می‌پذیرد، قاطع نیازمند ارائه دلیل بر قطع خود نیست و شارع در آنجا نفوذی ندارد و نمی‌تواند حکم به وجوب یا حرمت آن دهد؛ اما در باب ظن، چنین نیست و شارع می‌تواند برخی از امارات ظنی را به‌صورت تعبدی برای بندگان حجت سازد. این امر، از اصول مهم فرهنگ شیعه است که کهنگی نمی‌پذیرد. در بحث رقص و غنا نیز دلیل قطعی بر حرمت آن وجود ندارد. البته حکم موارد خاصی از آن را می‌شناسیم، ولی همه انواع غنا و موسیقی و رقص چنین نیست و در حکم آن شک وجود دارد و با شک، نمی‌توان حکم به حرمت چیزی داد؛ بلکه باید فرایند استنباط در چارچوب کتاب و سنت و اصول و قواعد دیانت را مراعات کرد. اصل اولی در رقص نیز همانند غنا و موسیقی، حلیت و جواز است و دلیلی بر منع آن در دست نیست. باید گفت در فرهنگ شیعی، امور مباح به‌مراتب بیش از محرمات است و شریعت به‌جز در موارد معدودی، اصل اولی را بر اباحه گذاشته است؛ چرا که آیین شیعه، دین فطرت، طبیعت و در نتیجه سهل و سمحه است و همواره بر آن است که آزادی و آزادگی پیروان خویش را پاس دارد. هر چیزی که دلیل معتبری از شریعت بر حرمت آن نرسیده، حلال است و انجام دادن آن اشکالی ندارد. این در حالی است که شریعت اسلام، دینِ خاتم است و همه محرمات آن برای ما بیان شده است. نباید توهم داشت که رقص، امر تازه‌تأسیسی است که از فرهنگ غرب به شرق سرایت کرده و برای اجانب و مشرکان و کفار است؛ بلکه در منظر اسلام، امر قبیح و مستنکری دانسته نمی‌شده است و متأسفانه اسلام در ابتدای مسیر حرکتی خویش، گرفتار غاصبان حق ولایت و جبهه باطل گردید و چیرگی فرهنگ خلیفه دوم، آن را یُبس و خشک نمود. هر کس می‌خواهد رقص را حرام کند، باید از شریعت، دلیلی بر حرمت بیاورد، وگرنه رقص ازآن‌جهت که تنها رقص است، دلیلی بر حرمت ندارد و لهو نیز نمی‌تواند دلیل حرمت رقص یا موسیقی قرار گیرد. باز خاطرنشان می‌شویم موضوع بحث حاضر، ماهیت رقص به‌خودی‌خود و رقص ازآن‌جهت که رقص است و بدون ملاحظه مفاسد و افراد است که گاه حکم به این اعتبار تغییر می‌یابد و بحث از مقام ثبوت به مقام اثبات می‌آید و میان این دو مقام، تفاوتی آشکار است. در جامعه سالم نمی‌توان برای حرمت رقص دلیلی یافت و چنانچه جامعه بیمار است و کسی با دیدن کفش زنی مشکل پیدا می‌کند، حکم ثانوی برای او فعلیت می‌یابد؛ ولی این‌گونه نیست که باید به جامعه برای همیشه به چشم بیمار نگریست و احکام الهی را به‌خاطر وجود بیمارانی چند، تعطیل نمود، بلکه باید با فرهنگ‌سازی، بستر سالم اجرای احکام را پدید آورد و جامعه را از این بیماری نجات بخشید. راه نجات‌بخشیِ چنین بیمارانی نیز منع نمودن و حرام ساختن حلال‌ها نیست، بلکه تطهیر جامعه، با توسعه جامعه امکان‌پذیر است. رقص با کمال انسانی تنافی و ناسازگاری ندارد و چنانچه جامعه از سلامت برخوردار باشد، می‌تواند در اجرای مجالس شادمانی به طور سیستماتیک و نظام‌وار و با ارائه راهکارهای قانونی، مجوز رقص و برگزاری مجالس شادمانی دهد. البته، این کار به‌هیچ‌وجه بدون تدوین قوانین لازم و پاس داشتن مرزهای شرعی و رعایت استانداردهای نظارت بر چنین مجالسی عملیاتی نیست و راهکار مناسب خود و همت کارگزاران فرهنگی و متولیان چنین دستگاه‌هایی را می‌طلبد. رقص نیز دارای غرض عقلایی است و پی‌آمد آن سرور، نشاط، رفع مشکلات روحی و روانی و درمان برخی از بیماری‌هاست. اسلام با شادمانی مخالفتی ندارد، مگر این که گناهی بر آن عارض شود. اصل لهو و لغو نیز ایرادی ندارد تا گفته شود رقص امری لهوی و حرام است. البته، باید میان جامعه سالم و ناسالم تفاوت گذاشت و مقام ثبوت و اثبات را از هم جدا دید. در جامعه سالم، رقص زن برای نامحرم با حفظ پوشش شرعی و با پرهیز از عریانی، اشکال ندارد و دیدن حجم بدن حرام نیست؛ ولی در جامعه بیمار ـ که هم‌اینک نوع جوامع